تبليغاتX
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
تقدیم به...

تقديم به او كه نبود ولي حس بودنش بر من

 

 شوق زيستن داد دلم براي كسي تنگ است كه

 

 آفتاب صداقت را به ميهماني گلهاي باغ مي آور

 

د و گيسوان بلندش را به باد مي داد و دست هاي

 

سپيدش را به آب مي بخشيد و شعر هاي خوشي چون

 

 پرنده ها مي خواند .

 


 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 17:8 توسط مهسا |
الفبای درد!
روزگارمان سياه،

به چشم سفيدي ديگران!

اما اين سياهي كه مطلق نيست،

حتي وقتي كه چشم ها را به پيروي از لبهاي تــو ميبندم؛

پشت پلكهايم،

درد مي خوانم از نبض روي شقيقه ات كه نمي فهمد،

الفباي مورس از بَرم!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 0:29 توسط مهسا |

مهربانم ، ای خوب !

یاد قلبت باشد ، یک نفر هست که این جا

بین آدم هایی ، که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها ، به تو می اندیشد

و کمی ،

دلش از دوری تو دلگیر است ...

 

مهربانم ، ای خوب !

یاد قلبت باشد ، یک نفر هست که چشمش ،

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است ،

زیر این سقف بلند ، هر کجایی هستی ، به سلامت باشی

ودلت همواره ، محو شادی و تبسم باشد ...

 

مهربانم ، ای خوب !

یاد قلبت باشد ،

یک نفر هست که دنیایش را ،

همه هستی و رویایش را ، به شکوفایی احساس تو ،

پیوند زده

و دلش می خواهد ، لحظه ها را با تو ، به خدا بسپارد ...

 

مهربانم ، ای خوب !

یک نفر هست که با تو

تک و تنها ، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور !

پر احساس و خیال است و سرور !

 

مهربانم ! این بار ، یاد قلبت باشد ،

یک نفر هست که با تو ، به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت ، هر صبح ، گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

ودعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش ، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی ...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 18:29 توسط مهسا |
شادمهر

چندتا عکس از شادمهر تقدیم به زهره جون دوست دیوونه خودم

 

 

 

 

زهره جون میدونم داری از خوشحالی میمیری

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 18:26 توسط مهسا |
خداحافظ
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 16:20 توسط مهسا |

وقتی که غم و انده قلبم را در آغوش می گیرد

عشق ما را از هم جدا کرده

روحم با لمس سکوت دردناک شده

دریایی بزرگ از احساسات در درونم شنیده می شود

این خشم تمام آتش هاست ، خشم تمام طوفان ها

خشم دریای عبوس و شوم

قلبم گریه می کند ، گریه

در این سکوت بی پایان قلب من گریه می کند

گریه ای از روی نا امیدی ، گریه ای از روی درد ، گریه ای از روی غم و اندوه

قلبم ملتهب شده با عشق تو و می سوزد با قلب یخی تو

آتش و آهن هایی مذاب در سکوت با شکوه من

غم و اشک در چشمان دردناکم جریان دارد

طوفانی از قلبم ، که دریایی از اشک را سر افکنده می کند

قلبم از هم پاره پاره شده ، و پر شده با سکوت و درد

اشک ریختن و مرثیه و سوگ برای این عشق

آه ای غم و اندوهم غرق کن این بار غم احساساتم را

چقدر من آرزو داشتم تا تو را به طرف تابوتم نزدیک کنم و تو را لمس کنم و بعد بمیرم

بمیرم

آه چقدر احساس دلتنگی می کنم ، چقدر ، چقدر احساس تنهایی می کنم

آه ای روح بی نوای من چقدر تو حس سرما می کنی

نجوای تو در اشک هایم فرو می رود ، ناله های زجر آور تو

قلبم از کار می افتد ، پشیمانی و افسوس ، ویرانی

من خواهم مرد ، خواهم مرد

آه این دلتنگی چقدر وحشتناک است ، این نا امیدی و یاس که من نمی توانم اعتراف کنم

در صدای جیغ ، در آخرین فریاد

عشق من با قلبی خون ریزان

آه ای احساس تیره و افسرده ، آه ای حس سوگوار و غم انگیز

خدای تاریکی ها من را منجمد می کند

ذهنی آسمانی و خدایی و به یاد آوردن بوسیدن تو ،

آه غم من را در آغوش بگیر ، آرزو می کنم که در دستان تو بمیرم

من در تابوتم می سوزم ، در آسمانی پهناور از آرزو هایم

اینجا فقط من و تو و سایه ای از اندوه من است

روحم با آه و ناله سیر می شود

تنها چیزی که من می خواهم مرگ است

هستی و وجود من سراسر پوشیده می شود با رنج و من با زجر می میرم

در اعماق از غم و مرگ ، چشم هایم با اشک شکافته می شود

روح من از درد خلاص می شه

و ضعیف می شود مانند آسمان در روشنی روز

آه دور ترین نقطه از درد ، آه تراژدی و بیزاری و تنفر تنها حس من است

وقتی که غم قلبم را در آغوش می گیرد من می میرم

عشق های واقعی هرگز نخواهند مرد

اما عشق خودکشی است

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:57 توسط مهسا |
عکس هایی زیبا از مهدی سلوکی بازیگر مورد علاقه آقا آرمان
    

 

 

برای دیدن ادامه عکس ها به ادامه مطلب مراجعه نمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 23:0 توسط مهسا |
من از بی صدایی می ترسم

 

 

در روزگاری که صدای کلاغان را با ارغنون عشق می آمیزند.

 

 خاموشی کبوتران عاشق را با کدام کوه

 

 

شکیبایی می توان در میان گذاشت.

 

 

دروازه ء شکسته ء شکیبایی را بر روی خویش می

 

 

بندم  و  سر بر زانوان غم  می گذارم  و مصیبت 

 

 

بیصدایی خود را  می گریم . شاید  در طنین  گریه های

 

 

من  ستاره ء دیگری طلوع خواهد کرد.

 

 

من از بی صدایی  می ترسم  و می دانم که خاموشی

 

 

کبوتر خود بی صدایی من است.

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 22:26 توسط مهسا |
دلتنگ

وقتی دلی برای دلی تنگ می شود


انگار پای عقربه ها لنگ می شود



تکراریند ، پنجره ها و ستاره ها


خورشید بی درخشش و گل سنگ می شود



پیغام آشنا که ندارند بلبلان


هر ساز و هر ترانه بد آهنگ می شود



باران بدون عاطفه خشکی می آورد،


رنگین کمان یخ زده بی رنگ می شود



هر کس به جز عزیز دلت یک غریبه است


وقتی دلت برای دلی تنگ می شود

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 13:42 توسط مهسا |
بلند ترین قله های عشق

دوست داشتن از عشق برتر است!

در هم نگریستند اما سرشار از مهربانی


چشم هاشان هر کدام پیاله ای پر از شراب سرخ


که در کام تشنه چشمان هم می ریختند


و کم کم برهر دو لب


لبخندی آهسته باز می شد


لبریز از محبت


سیراب از دوست داشتن


نه عشق،


دوست داشتن


لحظاتی این چنین،


خوب و شیرین و نرم و خاموش گذشت


دوست داشتن از عشق برتر است


و من هرگز خود را


تا سطح بلندترین قله های عشق های بلند


پایین نخواهم آورد.

                                        دکتر علی شریعتی

با تشکر از آقا سعید

                                   

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 13:15 توسط مهسا |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا